![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا جنون فاصله ایی نیست، از اینجا که منم ...
شبی مهتابی و آرام
شبی در گوشه ای تنها، که از غمها تهی بودم
تو را با تیشه اندیشه مهرم تراشیدم
نمی دانم،
اگر روزی به تنگ آری دل یکتا پرستم را
تو را با تیشه اندیشه قهرم زنم بر خاک تا گویند
خدایش را برای خویشتن بشکست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
غنچه از خواب پرید و گلی تازه بدنیا آمد
خار خندید و به گل گفت: سلام و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت ، گل چه زیبا شده بود
دست بیرحمی آمد نزدیک
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خزید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت: سلام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سفر کردم که از یادم بری، دیدم نمیشه
آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو موندن، یه بی بال پرم کرد
نرفت از یاد من عشق سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم این و از من نگیری
دلم از ابر و بارون بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمها تو رو دید
نشو با من غریبه مثل نامهربونها
بلا گردون چشمهات زمین و آسمونها
می خوام برگردم اما می ترسم، می ترسم
بگی عشقی نمونده بری تنهام بزاری
هنوز پیش مرگتم من ،بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم ،این و از من نگیری
تو رو دیدم تو بارون دل دریا تو بودی
مگه میشه ندیدت تو مهتاب شبونه
مگه میشه نخوندت تو شعر عاشقونه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفتم : سفر عشق تو دشوارترین است
گفتا: چه توان کرد ره عشق همین است
گفتم: خطر مرگ به هرگوشه نهان است
گفتا: آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است
گفتا: که ندانسته در این چاه فتادم
گفتا که: من این بند به پایت ننهادم
گفتم: گنه کار دل بی سرو پا بود
گفتا که : نگو! بهر تب عشق دوا بود
گفتم چه کنم تا ببینم دگرت بار؟
گفتا : ز چه این فکر نکردی تو از آغاز
گفتم : نرود در همه شب چشم مرا خواب
گفتا: به از این چیست؟ ببین صورت مهتاب
گفتم: ره آزادیم از عشق کدام است؟
گفتا: این ره مرگ است که پایان کلام است
گفتم: چو بمیرم به ره عشق چه سود است؟
گفتا که: نه این مرحله گفت و شنود است
مي روم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه خويش
به خدا مي برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
مي برم تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ نگاه
شستشويش دهم از لكه عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
مي برم تا ز تو دورش سازم
ز تو اي جلوه اميد حال
مي برم زنده بگورش سازم
تا از اين پس نكند باد وصال
ناله مي لرزد
مي رقصد اشك
آه بگذار كه بگريزم من
از تو اي چشمه جوشان گناه
شايد آن به كه بپرهيزم من
بخدا غنچه شادي بودم
دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعله آه شدم صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
عاقبت بند سفر پايم بست
مي روم خنده به لب ‚ خوينن دل
مي روم از دل من دست بدار
اي اميد عبث بي حاصل
ما چون دو دریچه ، رو به روی هم،
آگاه ز هر بگومگوی هم،
هر روز سلام و پرسش و خنده،
هر روز قرار روز آینده.
عمر آینه بهشت ، اما ...آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست،
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست،
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد،
نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد
![]()
![]()
ما سرکوچه تردید بهم پیوستیم
رفته رفته گل باور وا شد
افق روشن هم فکری مان پیدا شد
از فشار تب تاریکی شب دور شدیم
یک دل و جور شدیم
لحظه های من و ما در تپش خاطره ها می گذرد
گفته هامان همه پررنگ و جلاست
اصل هم فکریمان پابرجاست
روزمان شیرین است
ابر امید به دشت دل ما
بارش گرم محبت دارد
نم نمک می بارد
سبدی از گل بابونه و حرف و احساس
روی میز دل ما جا دارد
ما به هم نزدیکیم
گرچه از هم دوریم
دست تقدیر چنین می خواهد
آسمان پر ابر است
چاره اش با صبر است
![]()
![]()
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود ارام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لب های خود همواره بستن
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
به رسم دوستی دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولی بردل امید خانه بستن
گل من ، قلبت را به خداوند سپار...
آن همه تلخی و غم،این همه شادی و ایمانت را...
گاهی از عشق گذر کن و دلت را ، بسپار
به خداوندی که
خوب می داند گل من،
سهم تو از دل چیست...!
گاه، دلتنگ شوی،
گاه، بی حوصله و سخت وغریب!
و زمانی را هم، غرق شادی و پر از خنده و عشق..
همه را ای گل ناز، به خداوند بسپار..
خاطرت جمع، عزیز! که عدالت، خصلت مطلق اوست..
گل نازم ، این بار
چشم دل را وا کن!
آری ای خوب قشنگ،
زندگی آمدن و رفتن نیست...
خاطره ها هستند، گاه شیرین گهی تلخ و غریب!
بهتر آن است که در روز جدید،
فکر را نو بکنیم،
و دل تار غمین را بنشانیم سر سفره نور،
فاصله بسیار است بین خوبی و بدی...می دانم!!!
ولی ای ماه قشنگ
آن چه در ما جاریست، این همه فاصله نیست!
چشمه گرم وصال است و عبور ...
زندگی... می گذرد، تند و آسان وسبک...!
عاشق هم باشیم ، عاشق بودن هم،
عاشق ماندن هم، عاشق شادی و هر غصه هم...
روز نو هر روز است،
فکر را نو بکنیم...!
زندگی می گذرد تند و آسان و سبک!!!
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از هاي و هوي دنيا امشب دلم گرفته
امشب خيال دارم تا صبح گريه كنم
شرمنده ام خدايا امشب دلم گرفته
خون دل شكسته بر ديدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
گفتي خيال بس كن فرمايشت متين است